ما از اسب افتاده ایم، از اصل که نیافتاده ایم
گوشه ای از دریای ملت در لبیک به امرولی


•  پیرزنی آمده بود که چادرش وصله داشت. آمد جلو به من گفت: این ۳ تا النگو
را خودت برو پسرم بفروش، پولش کن، بریز در صندوق. من با این سن و سال
حوصله طلافروشی ندارم. به پیرزن گفتم: جاجیه خانم! حالا برای شما زیاد واجب
نیست. جوابم داد: ما از اسب افتاده ایم، از اصل که نیافتاده ایم؛ بغض
خامنه ای بیش از این می ارزد.
• خانمی مانتویی و جوان آمده بود و مقداری هدایای غیر نقدی آورده بود.
هدایای خود را داد و رفت اما دقایقی بعد برگشت و از انگشتانش ۲ حلقه طلا در
آورد و گفت: بیایید، اینها را هم می دهم. گفتم: همان ها هم که اول دادید
بس بودها. روسری اش را مرتب کرد و گفت: نه، بس نبود؛ اگر بس بود آقای رهبر
بغض نمی کرد.
•  ساعت ۱۲ یک ربع کم، زن وشوهری از ماشین مدل بالای خود پیاده شدند و
گفتند: هنوز می توانیم کمک کنیم؟ به شوخی گفتم: تمدید شده زمان رای گیری!
حالا به کی می خواهید رای بدهید؟ زن گفت: این بار می خواهیم به جای موسوی،
به وجدان خودمان رای بدهیم. مرد گفت: چرا سیاسی اش می کنی زن؟ الان پای شرف
و انسان دوستی مطرح است. چقدر کمک کنیم حالا؟

۳- حجم
کمک های مردم بدل به یک رشته کوه بلند بالا شده بود،  چقدر
فرش، چقدر پول، چقدر لباس، چقدر آذوقه، چقدر وفا. آری، بغض “آقای رهبر” اگر
چه اشک را بر چشم ایشان جاری کرد اما آن چند قطره، قبل از آنکه بر گونه
مبارک “آقا” بنشیند، یک ملت خریدار داشت. در وادی ولایت، از قطره اشک تا
دریای عشق، فاصله ای نیست. با این پروانه ها، شمع فقط آبی آسمانی می سوزد.



[ موضوع ] : دسته‌بندی‌نشده
[ برچسب ها ] :
ن : mojahed
ت : جمعه, ۲۶ شهریور ۱۳۸۹
نظر شما در مورد اين پست چيست ؟

دیدگاه خود را به ما بگویید.

 
 
  لطفاً برای تکمیل این بخش در باره من فایل about.php واقع در پوشه پوسته را ویرایش کنید.  
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شعیان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است.